|
ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار |
عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار |
|
|
گر سلامی از لب شیرین او داری بگو |
ور پیامی از دل سنگین او داری بیار |
دلم واست تنگ شده شمس الدین
یادش به خیر وقتی مشهد بودی
شبایی که میومدم در خونتون تا صبح حرف می زدیم
راستی تو چرا مارو دعوت نمی کردی بیایم تو؟
یادش به خیر قلیونی دوره فلکه
من ، رضا ، تو ، حمید ، حمید جونت
هـــــــــــــــــــی روزگار ، رفتی تهرانی شدی حالا؟
|
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود |
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست |
هرجا که هستس پیروز باشی و شادمان
تمام ابیات از مولویست