با سلام خدمت دوستان و سروران و عزیزان
بنا به پیشنهاد عده کثیری از دوستان و به خاطر انتقاد عزیزان از نام بلاگ و دشوار بودن و غریب بودن آن بلاگی رو با اسم جدید راه اندازی کردم که شما هم راحت تر آن را به یاد داشته باشید و هم با اسم آن مشکل نداشته باشین
بلاگ جدید رو با نام فامیلی خودم راه اندازی کرده ام
از شما دعوت می کمو از این به بعد برای دیدن کارهای من از این لینک استفاده کنین
پیروز باشین
www.yarhamidi.wordpress.com
ارسال شده در Uncategorized | Leave a Comment »
ارسال شده در عکس | 4 Comments »
ارسال شده در عکس | 11 Comments »
ارسال شده در عکس | 7 Comments »
|
ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
|
|
عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار
|
|
گر سلامی از لب شیرین او داری بگو
|
|
ور پیامی از دل سنگین او داری بیار
|
دلم واست تنگ شده شمس الدین
یادش به خیر وقتی مشهد بودی
شبایی که میومدم در خونتون تا صبح حرف می زدیم
راستی تو چرا مارو دعوت نمی کردی بیایم تو؟
یادش به خیر قلیونی دوره فلکه
من ، رضا ، تو ، حمید ، حمید جونت
هـــــــــــــــــــی روزگار ، رفتی تهرانی شدی حالا؟
|
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
|
|
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
|
هرجا که هستس پیروز باشی و شادمان
تمام ابیات از مولویست
ارسال شده در دست نوشته ها | Leave a Comment »
…شب یلدا شد
| هر که مجموع نباشد به تماشا نرود |
|
یار با یار سفرکرده به تنها نرود |
| باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش |
|
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود |
| بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست |
|
کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود |
| هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق |
|
به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود |
| به سر خار مغیلان بروم با تو چنان |
|
به ارادت که یکی بر سر دیبا نرود |
| با همه رفتن زیبای تذرو اندر باغ |
|
که به شوخی برود پیش تو زیبا نرود |
| گر تو ای تخت سلیمان به سر ما زین دست |
|
رفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود |
| باغبانان به شب از زحمت بلبل چونند |
|
که در ایام گل از باغچه غوغا نرود |
| همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسید |
|
آری آن جا که تو باشی سخن ما نرود |
| هر که ما را به نصیحت ز تو میپیچد روی |
|
گو به شمشیر که عاشق به مدارا نرود |
| ماه رخسار بپوشی تو بت یغمایی |
|
تا دل خلقی از این شهر به یغما نرود |
| گوهر قیمتی از کام نهنگان آرند |
|
هر که او را غم جانست به دریا نرود |
| سعدیا بار کش و یار فراموش مکن |
|
مهر وامق به جفا کردن عذرا نرود |
ارسال شده در Uncategorized | Leave a Comment »
این انترنت ما هم تموم شده اشتراکش
با این دیال آپ پدر سگ هم که نمی شه عکس آپ کرد
در این شرایط سخت فقط به ابن شعر زیبا کفایت می کنیم که بسیار زبان حال من است این روزها
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول آنهای هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
ارسال شده در Uncategorized | Leave a Comment »